اسب سواری به نهر آبی رسید و باید از آن عبور می کرد اما اسب او حاضر نبود از آن نهر کوچک و کم عمق بگذرد هر چه او اصرار کرد که اسب وارد آب شود کمترین نتیجه ای نگرفت مردی حکیم از راه رسید و خطاب به اسب سوار گفت: آب نهر را را گل آلود کنید تا اسب از آن عبور کند آب را گل آلود کردند آنگاه اسب به آرامی از آب عبور کرد . حاضران تعجب کردند و از مرد حکیم توضیح خواستند او گفت : هنگامی که آب صاف بود اسب عکس خود را در آب می دید ومی پنداشت که خود اوست و حاضر نبود پا بر خویش بگذارد اما وقتی آب گل آلود شد و خود را در آب ندید به آسانی از آن گذشت .

نتیجه اخلاقی :وقتی اسب حاضر نباشد خود را لگد مال کند چگونه انسان حاضر شود خود را زیر لگدهای هواها و درخواستهای نفسانی لگد کوب کند و ارزش و شخصیت انسانی و الهی خود را نادیده انگارد.برگرفته از کتاب قصه های شنیدنی حیوانات .تالیف : محمدرضا اکبری