حکایت های پند آموز
اسب سواری به نهر آبی رسید و باید از آن عبور می کرد اما اسب او حاضر نبود از آن نهر کوچک و کم عمق بگذرد هر چه او اصرار کرد که اسب وارد آب شود کمترین نتیجه ای نگرفت مردی حکیم از راه رسید و خطاب به اسب سوار گفت: آب نهر را را گل آلود کنید تا اسب از آن عبور کند آب را گل آلود کردند آنگاه اسب به آرامی از آب عبور کرد . حاضران تعجب کردند و از مرد حکیم توضیح خواستند او گفت : هنگامی که آب صاف بود اسب عکس خود را در آب می دید ومی پنداشت که خود اوست و حاضر نبود پا بر خویش بگذارد اما وقتی آب گل آلود شد و خود را در آب ندید به آسانی از آن گذشت .
نتیجه اخلاقی :وقتی اسب حاضر نباشد خود را لگد مال کند چگونه انسان حاضر شود خود را زیر لگدهای هواها و درخواستهای نفسانی لگد کوب کند و ارزش و شخصیت انسانی و الهی خود را نادیده انگارد.برگرفته از کتاب قصه های شنیدنی حیوانات .تالیف : محمدرضا اکبری
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 15:23 توسط تبریزی
|
با عرض سلام و آرزوی توفیق برای تمامی همکاران گرامی به خصوص آموزگاران دلسوز مقطع ابتدایی،اینجانب تبریزی آموزگار پایه چهارم دبستان دخترانه شهید مغفرتی با ایجاد این وبلاگ قصد دارم با تمامی همکاران خود در ارتباط بوده و با تعامل سازنده در جهت پیشبرد اهداف آموزش و پرورش سهمی هر چند اندک داشته باشم . انتظار دارم دوستان با ارائه نظرات و پیشنهادات سازنده خود بنده را در این امر یاری نمایند. این وبلاگ جهت استفاده دانش آموزان عزیز مقطع ابتدایی و اولیای آنان وهمچنین همکاران ارجمندم ایجاد گردیده است.